ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
281
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
به آنها نيست ، زيرا ذات حق تعالى از زمان ومكان بدور است وبه همين دليل امام ( ع ) فرموده است معيّت خداوند با أشياء به مقارنه ونزديكى نيست . امّا اين كه خداوند غير أشياء است ولى با آنها فاصله ندارد به دو صورت قابل توضيح است . 1 - غيريّت اعمّ از فاصله داشتن است زيرا مفهوم زمان ومكان در مزائله داخل مىباشد ، بنا بر اين مغايرت خداوند با أشياء مستلزم فاصله نيست زيرا ذات خداوند از زمان ومكان بدور است وبه همين دليل امام ( ع ) فرموده است : غير اشياست ولى نه به مزائله . 2 - خداوند تعالى غير أشياء است ، به اين معنى كه ذاتا از همهء أشياء جداست زيرا هيچ چيز در معناى جنس وفصلى با خداوند شريك نيست ، يعنى ما به الاشتراك ندارد تا نيازمند ما به الامتياز ذاتي يا عرضى باشد . ذاتا با أشياء مبانيت دارد ولى نه با فاصله . ومعناى مزائله جدايى شيء است از أشياء به وسيلهء فصل ذاتي يا عرضى وچون ما به الاشتراك در مورد خداوند وأشياء نيست مزايله نيز وجود ندارد . اين دو قيدى كه در كلام امام ( ع ) ذكر شده احكام وهمييى كه به اعتبار زمان ومكان از أوصاف مخلوقات مىباشند ودر مفهوم معيّت وغيريّت در ميان خلق معروف ومعتبرند از ميان مىبرد وبه اين حقيقت توجّه مىدهد كه درك ذات مقدّس حق تعالى بالاتر از حكم وهم است وذات مقدّس حق از صفات ممكنات برى وبدور است . همچنين فراز قبل « كائن لا عن حدث موجود . . . » حكم وهمى كه مشابهت حق تعالى را با موجودات حادث مىرساند رد مىكند . ( 1183 - 1178 ) فرموده است : فاعل لا بمعنى الحركات والآلة اگر معتقد به ثبوت جوهر فرد « 33 » باشيم ، حركت عبارت است از پديد آمدن
--> ( 33 ) به اعتبار بعضي از فلاسفهء قديم جسم مركب از اجزاى لا يتجزأ بوده است ، اجزاى لا يتجزاى جسم را جوهر فرد مىگفتند .